تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( گروس عبدالملکیان)
پیچک ( گروس عبدالملکیان)
شعر و ادب پارسی

  پیراهنت 

         در باد تکان می خورد

                                این ،تنها پرچمی ست که دوستش دارم

 

                                                             عبد الملکیان
                                                       گــــــــــــــــــــــــــروس
                   



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

از زیر سنگ هم شده پیدایم کن!

دارم کم کم این فیلم را باور می کنم

و این سیاهی لشکر عظیم

عجیب خوب بازی می کنند.

در خیابان ها

کافه ها

کوچه ها

هی جا عوض می کنند و

همین که سر برگردانم

صحنه ی بعدی را آماده کرده اند

از لابلای فصل های نمایش

بیرونم بکش

برفی بر پیراهنم نشانده اند

که آب نمی شود

از کلماتی چون خورشید هم استفاده کردم

نشد!

و این آدم برفیِ درون

که هی اسکلت صدایش می کنند

عمق زمستان است در من

..

اصلا

از عمق تاریک صحنه پیدایم کن!

از پروژکتورهای روز و شب

از سکانس های تکراری زمین، خسته ام!

دریا را تا می کنم

می گذارم زیر سرم

زل می زنم

به مقوای سیاه چسبیده به آسمان

و با نوار جیرجیرک به خواب می روم

نوار را که برگردانند

خروس می خواند.

..

از توی کمد هم شده پیدایم کن!

می ترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند

یا گلوله ای در سرم شلیک

و بعد بگویند:

" خُب،

نقشت این بود"

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 141

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

از ماه

لکه ای بر پنجره مانده است

از تمام آب های جهان

قطره ای بر گونه ی تو

و مرزها آنقدر نقاشی خدا را خط خطی کردند

که خون خشک شده

دیگر نام یک رنگ است

 

از فیل ها 

گردنبندی بر گردن هایمان

و از نهنگ

شامی مفصل بر میز

 

فردا صبح

انسان به کوچه می آید

و درختان از ترس

پشت گنجشکها پنهان می شوند

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 112

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گفتند

شعرهای من

جوشش دریاست

خروش رود

 

بی‌شک

کمی بالاتر

به چشمه‌ای می‌رسند

که تو هستی...

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 87

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

باد که می آید

خاکِ نشسته بر صندلی بلند می شود

می چرخد در اتاق

دراز می کشد کنار زن ،

فکر می کند

به روزهایی که لب داشت.

 

 

 گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 189

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

بارانی که روزها

بالای شهر ایستاده بود

عاقبت بارید،

تو بعد ِ سالها به خانه ام می آمدی...

 

تکلیف ِ رنگ موهات

در چشم هام روشن نبود

تکلیف ِ مهربانی، اندوه، خشم

و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم

تکلیفِ شمع های روی میز

روشن نبود...

 

من و تو بارها

زمان را

در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم

و حالا زمان داشت

از ما انتقام می گرفت

 

در زدی

باز کردم،

سلام کردی

اما صدا نداشتی،

به آغوشم کشیدی

اما

سایه ات را دیدم

که دست هایش توی جیبش بود

به اتاق آمدیم

شمع ها را روشن کردم

ولی هیچ چیز روشن نشد

نور

تاریکی را

پنهان کرده بود ...

بعد

بر مبل نشستی

در مبل فرو رفتی

در مبل لرزیدی

در مبل عرق کردی

پنهانی، گوشه ی تقویم نوشتم :

   نهنگی که در ساحل تقلا می کند

    برای دیدن هیچ کس نیامده است.

 

 

 

گروس عبدالملکیان

 

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 130

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دره ها گلوله خورده اند

جنگل گلوله خورده است

خون همین حالا دارد

در انارها جمع می شود

من اما

بر تپه ای نشسته ام

بهمن کوچک دود می کنم.

 

یعنی تنهایم

یعنی نام هیچکس در دهانم نیست

و اندوه را

مثل عینکی دودی

بر چشم گذاشته ام

 

باید بروم

این بهمن کوچک را ترک کنم

اسفند را

بهار را هم...

 

نه با مرگ

که چیز مسخره ای است...

آن راهِ کوچک

که بعد از درخت ها لخت می شود

هوسِ بیشتری دارد...

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 103

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

حالا که رفته ای ، بیا

بیا برویم

بعد ِ مرگت قدمی بزنیم

ماه را بیاوریم

و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم

 بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت ....

 لعنتی

دستم از خواب بیرون مانده است.

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 104

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من مرده ام

و این را فقط

من می دانم و تو

تو

که چای را تنها در استکان خودت می ریزی

 خسته تر از آنم که بنشینم

به خیابان می روم

با دوستانم دست می دهم

انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است

 ــگیرم کلید را در قفل چرخاندی

دلت باز نخواهد شد!

می دانم

من مرده ام

و این را فقط من می دانم و تو

که دیگر روزنامه ها را با صدای بلند نمی خوانی

 نمی خوانی و

این سکوت مرا دیوانه کرده است

آنقدر که گاهی دلم می خواهد

مورچه ای شوم

تا در گلوی نی لبکی خانه بسازم

و باد نت ها را به خانه ام بیاورد

یا مرا از سیاهی سنگفرش خیابان بردارد

بگذارد روی پیراهن سفید تو

که می دانم

باز هم مرا پرت می کنی

لا به لای همین سطرها

لا به لای همین روزها

 این روزها

در خواب هایم تصویری است

که مرا می ترساند

 تصویری از ریسمانی آویخته از سقف

مردی آویخته از ریسمان

پشت به من

و این را فقط من می دانم و من

که می ترسم برش گردانم...

 

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 196

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


باروت نم کشیده
 

 

**

از همين ديروز بود


كه هرچه آتش ديوانه شد

ديگر

آب، جوش نيامد.

 پرتقال‌ها

خورشيدهاي بي‌شماري شدند

كه صبح بر شاخه رسيدند

و ماهياني كه در آسمان شنا مي‌كردند

از دهانه‌ي غاري كه ما به آن ماه مي‌گوييم

مي‌آمدند و مي‌رفتند

 انگار

كسي قانون‌هاي جهان را عوض كرده بود.

من ترسيدم

و رازِ دوست داشتنت را

مثل جنازه‌اي كه هنوز گرم است

در خاك باغچه پنهان كردم

 به دنبال تو

بر درها

دَر زدم

 دريا باز كرد

اسب‌ها چنان مي‌دويدند

كه يالِ موج و موجِ يال

شعر را به هم مي‌زد

 برگشتم

و نقطه‌اي بيشتر برابرم نبود

آنقدر دور شده‌ بودم

كه زمين

نقطه‌اي بيشتر نبود

 فكر كن

در واگني باشي

كه از قطار جدا مي‌شود

و پايي را كه از ايستگاه برداشته‌اي

بر خاكِ رُسِ كوير بگذاري

چه كلماتي داشت

اگر با دهانِ كفش‌هايت شعر مي‌گفتي!

 من اما

بيشتر نگران عمر بودم

تا نگران آب

و نمي‌دانستم عمر، بدون آب

از گلويم پايين نمي‌رود

 ***

 مي‌ترسم

مي‌ترسم از اين خواب

كه هر لحظه مرا دورتر مي‌برد

و هرچه بيشتر شانه‌هايم را تكان مي‌دهي

بيشتر خواب ساعتي را مي‌بينم

كه در گورستان زنگ مي‌زند

 فکر کن

به باراني كه از پيراهنت مي‌گذرد

از پوستت مي‌گذرد

و از درون

تو را غرق مي‌كند

 حالا

تو مرد خسته‌اي هستي

که کم کم بیشتر می شوی

 در خيابان‌ها مي‌دوي

و لااقل هميشه چند دست

براي گرفتنِ زخم‌هات كم داري

 در باران‌ها مي‌دوي و

نمي‌داني

خشم يك طپانچه‌ي خيس

ديگر به هيچ دردي نمي‌خورد.

 آه، باروت نم‌كشيده‌ي من!

پرندگان به آسمان رفته‌اند

و خورشيد

از هيزم پرندگان روشن است

اين‌گونه‌است كه تنها مي‌شوم

و تو را چون مِیداني از مين‌هاي خنثي نشده

بغل مي‌كنم

 حالا

مي‌توانيد يك دقيقه سكوت كنيد!


مي‌توانيد

سنگي بر اين شعر بگذاريد

 نامي بر آن ننويس!

بگذار فكر كنند

مردي

با اين همه گلوله در سينه

گريخته است

 

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس ، گلبرگ دوم, | بازديد : 105

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


آدم برفی

**
 

به شانه ام زدی

که تنهایی ام را تکانده باشی

به چه دل خوش کرده ای ؟!


تکاندن برف

از شانه های آدم برفی ؟!

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس ، گلبرگ دوم, | بازديد : 202

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


نقاشی
 

**

دزدی در تاریکی

به تابلوی نقاشی خیره مانده است

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس ، گلبرگ دوم, | بازديد : 91

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


صدا
 

**

صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی


کافی ست کمی خسته شوی

کافی ست بایستی

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس ، گلبرگ دوم, | بازديد : 199

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

  
 
پرواز

**
 

پرواز هم دیگر

رویای آن پرنده نبود


دانه دانه پرهایش را چید

تا بر این بالش

خواب دیگری ببیند
 

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس ، گلبرگ دوم, | بازديد : 222

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

زلال
 

**

دریای بزرگ دور

یا گودال کوچک آب

فرقی نمی کند

زلال که باشی

آسمان در توست

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس ، گلبرگ دوم, | بازديد : 119

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

کلید
 

**

کلید

بر میز کافه جامانده است

مرد

مقابل خانه جیب هایش را می گردد


آینده

در گذشته جا مانده است

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس ، گلبرگ دوم, | بازديد : 100