تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( گروس عبدالملکیان)
پیچک ( گروس عبدالملکیان)
شعر و ادب پارسی

  پیراهنت 

         در باد تکان می خورد

                                این ،تنها پرچمی ست که دوستش دارم

 

                                                             عبد الملکیان
                                                       گــــــــــــــــــــــــــروس
                   



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


بر شیشه‌های مه‌ گرفته مینویسیم

مثلا مهربانی
موهای تو
مرگ
فرقی نمیکند کدام یک
هر کلمه

زنی‌ است‌که زیبایش در آینه امتحان میدهد

مردی که تک تک اجرها را ٔبر دیواره سلول امتحان می‌کند

هر کلمه تنها عابری است که می‌گذرد

فرقی نمیکند کدام یک

ما تنها بر شیشهای مه‌ گرفته مینویسیم تا جنگل پشت پنجره پیدا شود

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 201

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


سرریز کرده این پاییز .

برف با لکه های نارنجی

بهار با لکه های زرد

فصل ها می گریزند

و خورشید

که هی غروب می کند

خرداد را پر از خون کرده.

ما

سراسیمه فرار می کنیم

و کوچه های بن بست

که آن قدر زیبا بودند

این قدر ترسناکند

 

 

گروس عبدالملکیان

 

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 213

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


و زندگی آن‌قدر کوچک شد

تا در چاله‌ای که بارها از آن پریده بودیم

افتادیم.

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 209

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


ما

كاشفان كوچه‌ي بن‌بستيم

حرف‌هاي خسته‌ام داريم

اين بار

پيامبري بفرست

كه تنها گوش كند

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 214

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک

می میرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 205

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

چه فرقی می کند

من عاشق تو باشم

یا تو عاشق من

چه فرقی می کند

رنگین کمان

از کدام سمت آسمان

آغاز می شود

 

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 131

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اگر شعر های من زیباست

دلیلش آن است

که تو زیبایی

حالا هی بیا و بگو

چنین و چنان است

اصلا مهم نیست

تو چند ساله باشی

من هم سن و سال تو هستم

مهم نیست خانه ات کجا باشد

برای یافتنت کافی ست

چشمهایم را ببندم...

 

 

 

 گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 207

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

باران باشد

تو باشی

یک خیابان بی انتها باشد ....

به دنیا می گویم .... خداحافظ !

 

 

 گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 118

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دو سال است که می دانم بی قراری چیست

درد چیست

مهربانی چیست

دو سال است که می دانم آواز چیست

راز چیست ....

چشمهای تو شناسنامه مرا عوض کردند

امروز من دو ساله می شوم ....

 

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 130

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

گفتی دوستت دارم

و من به خیابان رفتم !

فضای اتاق برای پرواز کافی نبود ....

 

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 81

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

در اطراف خانه ی من

آن کس که به دیوار فکر می کند ، آزاد است !

آن کس که به پنجره .... غمگین !

و آن کس که به جستجوی آزادی است ،

میان چار دیواری نشسته

می ایستد .... چند قدم راه می رود !

نشسته .... می ایستد

چند قدم راه می رود !

نشسته .... می ایستد .... چند قدم راه می رود !

نشسته

می ایستد .... چند قدم راه می رود !

نشسته .... می ایستد

چند قدم ....

حتی تو هم خسته شدی از این شعر

حالا چه برسد به او که .... نشسته

می ایستد ....

نه ! .... افتاد !

 

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 203

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

درخت که می شوم

تو پائیزی !

کشتی که می شوم

تو بی نهایت طوفانها !

تفنگت را بردار

و راحت حرفت را بزن !

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

ندیده ای؟!

همان انگشت که ماه را نشان می داد

ماشه را کشید

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 178

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

می خواستم بمانم

رفتم

می خواستم بروم

ماندم

نه رفتن مهم بود و نه ماندن

مهم

من بودم

که نبودم...

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 98

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا
یا من تو را میکشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است

به اینکه انسان
کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است

اصلا
این فیلم را به عقب برگردان
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود
که میدود در دشتهای دور
آن قدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان
دوباره بر زمین...
زمین...


نه!
به عقبتر برگرد
بگذار خدا
دوباره دستهایش را بشوید

در آینه بنگرد
شاید
تصمیم دیگری گرفت...

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ سوم, | بازديد : 104