تبلیغات اینترنتیclose
گروس، گلبرگ پنجم
پیچک ( گروس عبدالملکیان)
شعر و ادب پارسی

  پیراهنت 

         در باد تکان می خورد

                                این ،تنها پرچمی ست که دوستش دارم

 

                                                             عبد الملکیان
                                                       گــــــــــــــــــــــــــروس
                   



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

برف . . .

 

برف . . .
و تازه می فهمم
که برف خستگی خداست

آن قدر که حس می کنی
پاک کنش را برداشته
می کشد
روی نام من
روی تمام خیابان ها
خاطره ها

 

 

گروس عبدالملکیان

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 265

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سیبی برای ما...

**

‏دستانِ من نمی‏توانند
نه؛ نمی‏توانند
هرگز این سیب را
عادلانه قسمت کنند!‏
تو
به سهم خود فکر می‏کنی
من
به سهم تو!‏

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 214

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من ماهی خسته از آبم

 

**


من ماهی خسته از آبم

تن می دهم به تو

تور عروسی غمگین

تن می دهم به علامت سوال بزرگی

که در دهانم گیر کرده است

 

 

گروس عبدالملکیان

 

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 248

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سر چشمه ی تمام رودهایِ زمین

 

بی آنکه خواسته باشی
پیامبری هستی

و معجزه ات تنها
تصویر کوچکی است در قاب پنجره ام.

تصویر دختــری که هنوز
شیطنتش،

قاصدکی کوچک را تا پیچ کوچه دنبال می کند
و گیسوانش در باد

سرچشمه تمام رودهایِ زمین است.

 

گروس عبدالملکیان

 

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 221

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ایستاده ام در اتوبوس
چشم در چشم های ناگفتنی اش.
یک نفر گفت :
آقا
جای خالی بفرمائید.


چه غمگنانه است
وقتی در باران
به تو چتر تعارف کنند.

 

گروس عبدالملکیان

 

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 231

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


پایان تمام حرف هانویسنده

 
این سطر
یا سطرهای بعد

نقطه ای می آید
که پایان تمام حرف هاست.

در قاب غمگین پنجره
موهای خسته و

پیراهن سیاه دخترکی که دور می شود
دور می شود

دور می شود
در قاب غمگین پنجره

نقطه ای سیاه
دور می شود

نقطه ای
که پایان تمام حرف هاست

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 217

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

و درد

که این بار پیش از زخم آمده بود

آنقدر در خانه ماند

که خواهرم شد

با چرک پرده ها

با چروک پیشانی دیوار کنار آمدیم

و تن دادیم

به تیک تاک عقربه هایی

که تکه تکه مان کردند

پس زندگی همین قدر بود ؟

انگشت اشاره ای به دوردست ؟

برفی که سال ها

بیاید و ننشیند ؟


و عمر

که هر شب از دری مخفی می آید

با چاقویی کند

...

ماه

شاهد این تاریکی ست

و ماه

دهان زنی زیباست

که در چهارده شب

حرفش را کامل می کند

و ماهی سیاه کوچولو

که روزی از مویرگ های انگشتانم راه افتاده بود

حالا در شقیقه هایم می چرخد

در من صدای تبر می آید.

آه ، انارهای سیاه نخوردنی بر شاخه های کاج

وقتی که چارفصل به دورم می رقصیدند

رفتارتان چقدر شبیهم بود

در من فریادهای درختی ست

خسته از میوه های تکراری

من ماهی خسته از آبم

تن می دهم به تو

تور عروسی غمگین

تن می دهم

به علامت سوال بزرگی

که در دهانم گیر کرده است.

پس روزهایمان همین قدر بود؟

و زندگی آنقدر کوچک شد

تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم

افتادیم.

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 223

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

هر نتی که از عشق بگوید

زیباست

حالا

سمفونی پنجم بتهوون باشد

یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 193

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نه راهی به رویا می‌رسد
نه رویایی به راه

برمی‌گردم
به رنگ‌های رفته‌ی دنیا

به موهای مادرم
پیش از آن که پدر ببافدش

به خاک
پیش از آن که تو در آن به خواب روی
و آن کتاب کوچک غمگین
-پیامبر شدن در جزیره‌ی متروک-

از هم
به هم گریخته‌ایم
از خاک
به زیر خاک
و انگار تمام جاده‌ها را
با پرگار کشیده است
و انگار مرگ نقطه‌ای است
که به پایان تمام جمله‌ها می‌آید

و آن پرنده‌ی کوچک
که رویای من و تو بود

در دهانش برگی گذاشتند
تا سکوت کند
*
از شب به شب گریخته‌ایم

دست‌هایت را به تاریکی فرو ببر
و هر چه را که لمس کردی
باور کن

 

 گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 221

صفحه قبل 1 صفحه بعد