تبلیغات اینترنتیclose
گروس، گلبرگ چهارم
پیچک ( گروس عبدالملکیان)
شعر و ادب پارسی

  پیراهنت 

         در باد تکان می خورد

                                این ،تنها پرچمی ست که دوستش دارم

 

                                                             عبد الملکیان
                                                       گــــــــــــــــــــــــــروس
                   



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

غذا به شکل احمقانه ای ما را سیر می کند
لیوان از دست هایم افتاد و

هزار لحظه شد.
همیشه چیزی کسی باید بمیرد

که این فیلم طرفدارانش را از دست ندهد
گفتند چیزی نیست چیزی نیست

من اما طوری تنها بودم
که ماندنم همه را تنها می کرد

در خیابان
استخوان ها راه می روند

گوشت ها راه می روند
کت و شلوار ها راه می روند

در مغازه کسی دارد استخوانی را
با ساطور نصف میکند

خیابان زوزه می کشد
سگی روحم را به دندان گرفته

می دود
در پاییز درختان را حرص می کنند

انگشت های اضافه را حرص می کنند
پاییز

در اتاق های سیمانی دربسته قرمز تر است
شهر در حاشیه سرد است

متن از خطر زدن خونی ست
از متن از حاشیه از کاغذ

بیرون افتاده ام
و ماهی مرده ای دارد
رودخانه را با خود می برد


 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 212

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تیرهوایی بی خطر

تو

    آسمان را کشتی !

 **

روز به سختی از زیر در

از سوراخ کلیدها به درون آمد

اگر دست من بود

به خورشید مرخصی می دادم

به شب اضافه کار !

سیگاری روشن می کردم و

با دود

       از هواکش کافه بیرون می رفتم...

 

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 229

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

دزدی در تاریکی

به تابلوی نقاشی خیره مانده است

    

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 229

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


زنبورها را مجبور کرده ایم،

از گلهای سمی عسل بیاورند!!!

و گنجشکی که سالها،

بر سیم برق نشسته

از شاخه های درخت می ترسد!!!

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 223

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


در اطراف خانه ی من

آن کس که به دیوار فکر می کند ، آزاد است !

آن کس که به پنجره .... غمگین !

و آن کس که به جستجوی آزادی است ،

میان چار دیواری نشسته

می ایستد .... چند قدم راه می رود !

نشسته .... می ایستد

چند قدم راه می رود !

نشسته .... می ایستد .... چند قدم راه می رود !

نشسته

می ایستد .... چند قدم راه می رود !

نشسته .... می ایستد

چند قدم ....

حتی تو هم خسته شدی از این شعر

حالا چه برسد به او که .... نشسته

می ایستد ....

نه ! .... افتاد !

 

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 188

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


مه‌ از آسمان میآید

مه‌ بر زمین راه میرود

گاه به دریا دل‌ می‌بندد و

گاه بجنگل

و در میانه این شک

آرام آرام

پراکنده میشود

مه‌ از آسمان میاد

مه‌ بر زمین راه میرود

من مه‌ ام

که گاهی‌ به زمین دل‌ می‌بندم و

گاهی‌ به آسمان

و میان تو و خدا

آرام آرام
پراکنده میشوم

 


 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 230

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


بر شیشه‌های مه‌ گرفته مینویسیم

مثلا مهربانی
موهای تو
مرگ
فرقی نمیکند کدام یک
هر کلمه

زنی‌ است‌که زیبایش در آینه امتحان میدهد

مردی که تک تک اجرها را ٔبر دیواره سلول امتحان می‌کند

هر کلمه تنها عابری است که می‌گذرد

فرقی نمیکند کدام یک

ما تنها بر شیشهای مه‌ گرفته مینویسیم تا جنگل پشت پنجره پیدا شود

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 201

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


سرریز کرده این پاییز .

برف با لکه های نارنجی

بهار با لکه های زرد

فصل ها می گریزند

و خورشید

که هی غروب می کند

خرداد را پر از خون کرده.

ما

سراسیمه فرار می کنیم

و کوچه های بن بست

که آن قدر زیبا بودند

این قدر ترسناکند

 

 

گروس عبدالملکیان

 

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 213

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


و زندگی آن‌قدر کوچک شد

تا در چاله‌ای که بارها از آن پریده بودیم

افتادیم.

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 209

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


ما

كاشفان كوچه‌ي بن‌بستيم

حرف‌هاي خسته‌ام داريم

اين بار

پيامبري بفرست

كه تنها گوش كند

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 214

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک

می میرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 205

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

چه فرقی می کند

من عاشق تو باشم

یا تو عاشق من

چه فرقی می کند

رنگین کمان

از کدام سمت آسمان

آغاز می شود

 

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 131

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اگر شعر های من زیباست

دلیلش آن است

که تو زیبایی

حالا هی بیا و بگو

چنین و چنان است

اصلا مهم نیست

تو چند ساله باشی

من هم سن و سال تو هستم

مهم نیست خانه ات کجا باشد

برای یافتنت کافی ست

چشمهایم را ببندم...

 

 

 

 گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 207

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

باران باشد

تو باشی

یک خیابان بی انتها باشد ....

به دنیا می گویم .... خداحافظ !

 

 

 گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 118

صفحه قبل 1 صفحه بعد