تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( گروس عبدالملکیان)
پیچک ( گروس عبدالملکیان)
شعر و ادب پارسی

  پیراهنت 

         در باد تکان می خورد

                                این ،تنها پرچمی ست که دوستش دارم

 

                                                             عبد الملکیان
                                                       گــــــــــــــــــــــــــروس
                   



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

برف . . .

 

برف . . .
و تازه می فهمم
که برف خستگی خداست

آن قدر که حس می کنی
پاک کنش را برداشته
می کشد
روی نام من
روی تمام خیابان ها
خاطره ها

 

 

گروس عبدالملکیان

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 228

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سیبی برای ما...

**

‏دستانِ من نمی‏توانند
نه؛ نمی‏توانند
هرگز این سیب را
عادلانه قسمت کنند!‏
تو
به سهم خود فکر می‏کنی
من
به سهم تو!‏

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 202

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

من ماهی خسته از آبم

 

**


من ماهی خسته از آبم

تن می دهم به تو

تور عروسی غمگین

تن می دهم به علامت سوال بزرگی

که در دهانم گیر کرده است

 

 

گروس عبدالملکیان

 

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 237

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سر چشمه ی تمام رودهایِ زمین

 

بی آنکه خواسته باشی
پیامبری هستی

و معجزه ات تنها
تصویر کوچکی است در قاب پنجره ام.

تصویر دختــری که هنوز
شیطنتش،

قاصدکی کوچک را تا پیچ کوچه دنبال می کند
و گیسوانش در باد

سرچشمه تمام رودهایِ زمین است.

 

گروس عبدالملکیان

 

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 208

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ایستاده ام در اتوبوس
چشم در چشم های ناگفتنی اش.
یک نفر گفت :
آقا
جای خالی بفرمائید.


چه غمگنانه است
وقتی در باران
به تو چتر تعارف کنند.

 

گروس عبدالملکیان

 

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 213

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


پایان تمام حرف هانویسنده

 
این سطر
یا سطرهای بعد

نقطه ای می آید
که پایان تمام حرف هاست.

در قاب غمگین پنجره
موهای خسته و

پیراهن سیاه دخترکی که دور می شود
دور می شود

دور می شود
در قاب غمگین پنجره

نقطه ای سیاه
دور می شود

نقطه ای
که پایان تمام حرف هاست

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 201

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

و درد

که این بار پیش از زخم آمده بود

آنقدر در خانه ماند

که خواهرم شد

با چرک پرده ها

با چروک پیشانی دیوار کنار آمدیم

و تن دادیم

به تیک تاک عقربه هایی

که تکه تکه مان کردند

پس زندگی همین قدر بود ؟

انگشت اشاره ای به دوردست ؟

برفی که سال ها

بیاید و ننشیند ؟


و عمر

که هر شب از دری مخفی می آید

با چاقویی کند

...

ماه

شاهد این تاریکی ست

و ماه

دهان زنی زیباست

که در چهارده شب

حرفش را کامل می کند

و ماهی سیاه کوچولو

که روزی از مویرگ های انگشتانم راه افتاده بود

حالا در شقیقه هایم می چرخد

در من صدای تبر می آید.

آه ، انارهای سیاه نخوردنی بر شاخه های کاج

وقتی که چارفصل به دورم می رقصیدند

رفتارتان چقدر شبیهم بود

در من فریادهای درختی ست

خسته از میوه های تکراری

من ماهی خسته از آبم

تن می دهم به تو

تور عروسی غمگین

تن می دهم

به علامت سوال بزرگی

که در دهانم گیر کرده است.

پس روزهایمان همین قدر بود؟

و زندگی آنقدر کوچک شد

تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم

افتادیم.

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 208

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

هر نتی که از عشق بگوید

زیباست

حالا

سمفونی پنجم بتهوون باشد

یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نه راهی به رویا می‌رسد
نه رویایی به راه

برمی‌گردم
به رنگ‌های رفته‌ی دنیا

به موهای مادرم
پیش از آن که پدر ببافدش

به خاک
پیش از آن که تو در آن به خواب روی
و آن کتاب کوچک غمگین
-پیامبر شدن در جزیره‌ی متروک-

از هم
به هم گریخته‌ایم
از خاک
به زیر خاک
و انگار تمام جاده‌ها را
با پرگار کشیده است
و انگار مرگ نقطه‌ای است
که به پایان تمام جمله‌ها می‌آید

و آن پرنده‌ی کوچک
که رویای من و تو بود

در دهانش برگی گذاشتند
تا سکوت کند
*
از شب به شب گریخته‌ایم

دست‌هایت را به تاریکی فرو ببر
و هر چه را که لمس کردی
باور کن

 

 گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ پنجم, | بازديد : 210

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

غذا به شکل احمقانه ای ما را سیر می کند
لیوان از دست هایم افتاد و

هزار لحظه شد.
همیشه چیزی کسی باید بمیرد

که این فیلم طرفدارانش را از دست ندهد
گفتند چیزی نیست چیزی نیست

من اما طوری تنها بودم
که ماندنم همه را تنها می کرد

در خیابان
استخوان ها راه می روند

گوشت ها راه می روند
کت و شلوار ها راه می روند

در مغازه کسی دارد استخوانی را
با ساطور نصف میکند

خیابان زوزه می کشد
سگی روحم را به دندان گرفته

می دود
در پاییز درختان را حرص می کنند

انگشت های اضافه را حرص می کنند
پاییز

در اتاق های سیمانی دربسته قرمز تر است
شهر در حاشیه سرد است

متن از خطر زدن خونی ست
از متن از حاشیه از کاغذ

بیرون افتاده ام
و ماهی مرده ای دارد
رودخانه را با خود می برد


 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 200

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تیرهوایی بی خطر

تو

    آسمان را کشتی !

 **

روز به سختی از زیر در

از سوراخ کلیدها به درون آمد

اگر دست من بود

به خورشید مرخصی می دادم

به شب اضافه کار !

سیگاری روشن می کردم و

با دود

       از هواکش کافه بیرون می رفتم...

 

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 215

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

دزدی در تاریکی

به تابلوی نقاشی خیره مانده است

    

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 213

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


زنبورها را مجبور کرده ایم،

از گلهای سمی عسل بیاورند!!!

و گنجشکی که سالها،

بر سیم برق نشسته

از شاخه های درخت می ترسد!!!

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 207

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


در اطراف خانه ی من

آن کس که به دیوار فکر می کند ، آزاد است !

آن کس که به پنجره .... غمگین !

و آن کس که به جستجوی آزادی است ،

میان چار دیواری نشسته

می ایستد .... چند قدم راه می رود !

نشسته .... می ایستد

چند قدم راه می رود !

نشسته .... می ایستد .... چند قدم راه می رود !

نشسته

می ایستد .... چند قدم راه می رود !

نشسته .... می ایستد

چند قدم ....

حتی تو هم خسته شدی از این شعر

حالا چه برسد به او که .... نشسته

می ایستد ....

نه ! .... افتاد !

 

 

 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 175

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


مه‌ از آسمان میآید

مه‌ بر زمین راه میرود

گاه به دریا دل‌ می‌بندد و

گاه بجنگل

و در میانه این شک

آرام آرام

پراکنده میشود

مه‌ از آسمان میاد

مه‌ بر زمین راه میرود

من مه‌ ام

که گاهی‌ به زمین دل‌ می‌بندم و

گاهی‌ به آسمان

و میان تو و خدا

آرام آرام
پراکنده میشوم

 


 

گروس عبدالملکیان

برچسب ها : ,

موضوع : گروس، گلبرگ چهارم, | بازديد : 213

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد